تبليغاتX
مروارید قلب من

مروارید قلب من

تقدیم به تک سوار رویاهام

می ترسی از خودت

از من

و از پایان ِ این بازی پنهان

که کمی نه

خیلی دیر آغاز شده

مثل کتابی که از آخر ورق می خورد

حدس ِ پایان

پایان حدس ها.

يادگاري دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 5:48 بعد از ظهر |^_^|


تو نیز رفتنی شدی ...

تو نیز همچو عطر یاس،

به وقت کولاک و برف و یخ،

به خاطر سپردنی شدی

.

.

.

نه ماندگار من

تو جاودانه شدی

يادگاري دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 5:46 بعد از ظهر |^_^|


به یادت داغ بـر دل مـی‌نشانـم

زدیده خون به دامن می‌فشانم

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی

نیستان را به آتش می‌کشانم

به یادت ای چـراغ روشـن مـن

ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

ز بس در دل گل یادت شکوفاست

گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

همه شب خواب بینم خواب دیدار

دلـی دارم دلـی بـی‌تـاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم

نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

سـری داریـم و سـودای غـم تـو

پـری داریـم و پــروای غم تـو

غمت از هر چه شادی دلگشاتـر

دلـی داریـم و دریــای غم تـو

- قیصر امین‌پور -

يادگاري دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 5:44 بعد از ظهر |^_^|


جسمم را

گرد جهان تو

مي يابم

و روحم را

در چشمانت

 

م . نهاني

يادگاري دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 3:16 بعد از ظهر |^_^|


 

با تو اين تن شکسته

داره کم کم جون ميگيره

آخرين ذرات موندن

تو رگهام نميميره

 

با تو انگار تو بهشتم

با تو پرسعادتم من

ديگه از مرگ نميترسم

عاشق شهامتم من

ادامه مطلب

يادگاري دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 3:2 بعد از ظهر |^_^|


 

چه میکردی با غم هایت
آنگاه که
کلمه نبود؟

 

يادگاري دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 9:25 قبل از ظهر |^_^|


این نشانه ظهور توست

لبخندی که بر گوشه لبانم جوانه کرده

سکوت عاشقانه ای که مرا

به انتهای دوست داشتن برده

برق مرموزی که نگاهم را تازه کرده

و صدای آهنگین ضربان قلبم

که تمام امتداد بودنت را

با شمارش لحظه های خوش بیقراری اندازه کرده

این نشانه ظهور توست

نزدیکتر بیایی میبینی

شکوفه های صورتی و سپید درختان

دامن پاک بهاری ام را لبریز کرده

و انگشتانم برای لمس لحظه شکفتن

یاد مهربان تو

با تار گیسوان انتظار

زیباترین نغمه را نواخته

حال این منم که تمام قد بر آستان این حضور روحانی

احرام بسته ام و وقتی بر خاک پایت بوسه میزنم می گویم:

معجزه ناگهانی این روزهایم

ظهورت بر من مبارک!

 

يادگاري دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 9:6 قبل از ظهر |^_^|


 

دلتنگی هایم را با تو تقسیم کردن

چه زیبا خواهد بود

اگر ترا دلتنگی هایی باشد

از نوع من

دلم می خواهد احتیاجم

نیازم

درد خفه شده ی سینه ام را

همان قدر احساس کنی

که گویی احتیاج توست

نیاز توست

درد ریشه دوانده در وجود توست

کوتاه سخن

دلم می خواست

" تویی " نبودی

تو ، من

 و

من ، تو بودیم

 

شاید آن وقت این روح سرکش آرام می گرفت

و

جای تمام دلتنگی ها را یک چیز پر می کرد

 " بی نیازی"

بی نیازی از همه چیز و از همه کس

حتی از اندیشیدن

اندیشیدن به خوبی ها و عشق ها

آری حتی به عشق ها

چرا که وصل من و تو

حادثه ای خواهد آفرید

در فراسوی واژه ی عشق !

 

يادگاري جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 9:43 قبل از ظهر |^_^|


باشد..

سهم بی قراری هایم را به رویا می سپارم

و لمس حضورت را با چشم های بسته حس می کنم

درد های نگفته ات را با اشک هایم می چشم

وای.. اشک های پنهان ات رو چه کنم؟

و حرم نفس هایت را...با نفس های به شماره افتاده-ام..

به ستاره ی چشمک زن در آسمان

خواهم نگریست و

تصور خواهم کرد

چشم هایت هوس فشرده شدن دل ام را کرده است و

بی مهابا به من چشمک می زند!

 

تنها چند چیز باقی می ماند

طعم روشن چشم هایت..و لبخند ات..و..

نبود شان را

با چه چیز جبران کنم

 

.

 

يادگاري پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:45 بعد از ظهر |^_^|




هيچ کس از جنس ما نبود

اين چنين که هستم

که هستی

نمی گويم صميمی

نمی گم خوب

نمی گويم پاک

ولی قسم به خدا

قسم به نان و نمک

قسم به شرم تو

به چشمان قشنگ تو

تو را انداره ی هر چه دل تنهايت بخواهد

((دوستت دارم.))

يادگاري پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 9:39 قبل از ظهر |^_^|